Sher o matne Asheghane
سلام...خیلی وقته نیومدم ببخشید.ولی بدجور درگیر بودموتو لابه لای درگیری ها به فکر شما. این شعرو واسه معجزه ی زندگیم سرودمِِ،امیدوارم خوشش بیاد...امید است خوشتون بیاد.
قلبم را درون جعبه ای گذاشته بودم و به دریا
سپردمش تا هیچوقت عاشق کسی نشوم اما یادم نبود که تصمیم داشتم با عقلم عاشق
شوم.../. به خود بارون که بی تو دارم از غصه میمیرم شبا آغوشتو میخوام نیستی توش آروم بگیرم حس پنهان تو قلبم خسته شد زاین سکوتش دائمااز این میترسه اگه نه بگه زبونش؟ اگه نه بگه که هیچی مریمی تو کار ما نیس با همون بغض مه آلودم توی دیار ما نیس امشبم هوا گرفته اس میزنه بارون به شیشه عکس تو میاد تو ذهنم.با تو بودنم؟نمیشه اما نازنین مریم قسمت میدم به بارون قسمت میدم به عشقو پرسه های تو خیابون دسته این دیوونه خالیست مستحقه پر نیازه اگه بی نیازی بنگر دستامو ببین درازه دسته این دیوونه خالیست مستحقه پر نیازه اینطوری تو بی تفاوت نکش سمتش خمیازه این نفسهای منه که به نفسهای توبنده اگه تا عمرم نباشی واسه من،دل من دلی نکنده حرف آخر، میم اسمم حرف آخر همون غم یادتم نیمود اسمم،دوباره میگم که مریم
شما چطورید؟دلتنگیم واسه شمارو از اینجا میبینید؟یه شعری نوشتم ولی با بقیه کلی میفرقه دیگه از فراغ یارو این حرفا نی.از وصال نوشتم تا شاید دوری یادم بره.این روزا خیلی خوشحالم اونم بی دلیل!ولی باید فاکتور بگیرم از سه روز پیش که بدجوری خراب بودم ولی کلا خوبم.خواهشا شما هم تا میتونید بخندید تا بقیه از خنده ی بی دلیلتون شاد بشن.شاید اینجوری دنیا قشنگ تر بشه..!
یه سلام به تو عزیزم
که واسم شدی همه کس به تویی که میگی هر
روز منم توی قلبتو بس قبل این باور نداشتم
عشقی تو دنیا میمونه قبل این فکر نمیکردم
واسه هم بشیم دیوونه آخه نازنین میدونی
دنیا پاره خط نداره پر از نیم خطایی که
کم کمک میشن آواره اما ما یه پاره خطیم
توی خطای موازی دستای همو میگیریم تا
دلامون بشه راضی اما باز چرا عزیزم
دلامون تنگ همه؟ چرا دائما میگی که
عشق من این مریمه؟ اما با این همه اوصاف
نگرانه دل من باز؟ اگه تو بری چی
میشه؟روح من میکنه پرواز اما تو اینجا میمونی
واسه ی همیشه هستی مریمت پیشت میمونه
واسه عهدی که تو بستی anishtain2.blogfa.com یه مدت بود شبا ساعت 8:30 میخوابیدم ولی از وقتی بهار اومده خوابو از چشام برد حالا تا 4-5 بیخودو بی دلیل بیدارم.پیش خودمون باشه بی دلیلم نیس آخه خاطراتو عشقم تو بهاره فکرشو کنید که چقدر پریشونم حالا لب جاده منتظر باید بمونم که شاید شاید شاید از دور دورا فقط هم مسیر جاده باشه. گفتم از ذهنم میبرمش بیرون ولی چه دردیست درد عشق پس چیکار کنم؟باید منتظر بمونم تا بهار تموم شه ولی نباید بهار تموم شه آخه لحظه های شوم میان. 3 تیر که تنهام گذاشتو باید یاد دیوونگیای اون زمانو تجدیدشون بیفتم باشه منتظر پاییز میمونم ولی پاییز؟خودتون میگین پاییز دیگه معلومه چه خبره خودش که دلگیره جوری که برگا خودکشی میکننو زیر پا له میشن از طرفی یاد تمناهام میفتم واسه برگردوندنش نه ناامید نشدم یه فصل دیگه مونده زمستون.هنوز سوز سرماش تو وجودمه وقتی تو خیابون دیدمشو تموم وجودم یخ زدو سوخت . نه بیخودی نباید سعی کنم از یاد ببرمش آخه من آدمیم که با خاطره زندگی میکنم پس میمونه تو خاطرم ولی بهار فصل آشناییمونه بعدش تابستون که گفتش نمیخوامت لااقل خوشحالم که راحت شد ازدستم . پاییز که صداشو دوباره شنیدمو زمستون که دیدمش. زندگی شاید چقدر زیبا باشد به نام آفریننده ی چیز هایی که ندارم سلام به دوستای گلم ببخشید که خیلی دیر سر زدم کلی سرم شلوغ بود ولی همیشه به یادتون بودم اونم زیاد. امیدوارم از این شعرم خوشتون بیاد واسه دختری نوشتم که هیچوقت به دنیا نیومد و بعد سه ماه تو شکم مامانش رفت چون باباش میگفت الان وقتش نیستو... . "تقدیم به دختری که هیچوقت نیومد : زندگی ساحل دریاس ولی
چه بی نمک توی اعماق دلش داد
میزنن کمک کمک زندگیمون گاهی وقتا
رنگ سیبه.سرخوتبدار گاهی وقتاهم پریده
رنگ سیبمون پای دار شبوروزو روزو شب
ممیمیرن آدمای بد امادخترم میمیره؟ اون
داره بابای بد بابایی که راحتیش تو
مشت کوچیکه اونه بابایی که بچشوکشت
میگه که فراوونه اما شد تولدش قلبش
بازم نمیزنه اونیکه مرده آهای؟به
خدا دختر منه یه دختری که خاطرش
فقط سه ماه بوده و بس نشد بچشم لمسشو با
این سرانگشتای دس حالا شبا تو خواب من
میگه که دوستم نداره میگم که تقصیر باباس
. اشک چشام باز میباره آخه دو تیکه اس جون
من یه تیکه اون یکی باباش واسه داشتن دو تیکه
چی باید بدم به پاش؟ حالا تو تولدت گریه
به چشمم نمیاد شاید میخواد فرج بشه
عمر منم زود سر بیاد اما دختر مامان بابا
میگه بازم میای ازخودت دارم میپرسم
دختر نازم میای؟ لالالالاگل نازم جگر
گوشه طنازم از این تنهایی غم دارم سلام عشق بی
احساس من . آخه چرا اون
دستايي كه پر از مهربوني و عشق بود يهو سرد و بي روح شد؟ چرا چشات كه واسم از
مهتابم پر نورتر بود خاموش شد؟ بازم منو تو سياهي شب رها كردي و رفتي؟ وقتي كه
صداي دستاي سردتو شنيدم مث يه نقطه ي سياه تو قلب سيات محو شدم ديگه هيچ اسم مريمي
توي قلبت نموند. با خودم گفتم يه روزي مياي اما انگاري اميد بيش از حد هم
گناه . اينو بايد تو كتاب عاشقا نوشت
" اميد بيش از حد گناه است " ولي گلم اگه گناه هم باشه من
عذابشو به جون ميخرم آخه ميدوني اين همه كه خرد و نابود شدم حالا يه ذره احساس
واسم مونده يعني اونم بايد نابود شه؟ آقا كلاغه واسم
خبر آورده دفتري رو كه بهت دادم نخونديو انداختيش دور. گلم ديگه من اينقد بد بودم
كه قلبم بايد جاش اونجا باشه؟ لاي دفترو
باز ميكردي قلب پاره پارمو لاي هر ورقش مي ديدي برات نوشته بودم كه اگه رحمي از تو
به اين دل شكسته مي رسه قلبمو بههم بدوز . تا ديروز فكر ميكردم يعني خوشحال بودم
كه حداقل اون نوشترو داري كه هر وقت ديديش تو ته تهاي افكارت به ياد من مي افتي
ولي خوشحالي موقتم تبديل به ناراحتي هميشگي شد . حالا كه اين مريمو بدون قلب
گذاشتي ولي به جون عاشقا قسمت ميدم كه ديگه هيچ مريم و هيچ كس ديگه اي رو تو زندون
عاشقي حبس نكني ولي يه چيزو خوب ميدونم تو دوسم نداري ولي مهمش اينه كه من دوست
دارم . كسي
كه حتي بدم باشي دوست داره "سكوت پر صدا " سلام دوستای گلم ببخش که خبری ازم نبود آخه اونقدر درس داشتم که وقت سر خاروندن ازم سلب شده بود آخه به قول دبیرمون آقای مستشاری-البته برادر اون مرحوم از دست رفته- من نهایی در پیش دارم و کلی باید بخونم تا معدلم زیر 19 نیاد . دلم به اندازه ی تموم دوست داشتنی هام براتون تنگ شده بود و پرپر میزدم تا بیامو عرض سلامی بهتون کنم و یه شعریم برای مرحوم آقای مستشاری نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد:
یه سلام خیلی غمگین
با یه اشکی روی گونه باورم نمیشه مرگش
میگیره دلم بهونه اما وقتی که سلام
یعنی سر آغاز یه حرف بعد اون معنا نداره
حتی دونه های برف میگن معلم همیشه شعله
ی شمعش روشنه اما خاموشیو ساکت
چطور بگم جون منه؟ اون روزی که شنیدم
نیستی توی جمعمون اون روزی که میگفتن
زیاد شده دردمون اون روزی که کبوتر به آسمون پر کشید این دل بیچاره ام موج
غمو سر کشید ببینم تو میدونستی کل
خونه چشم به راتن ؟ که حالا اینجوری
غمگین همه چشم دوخته به خاکن؟ هر چی من بگم که زوده
وقت رفتنت ستاره میگی که ستاره بالاس
که حالا یه بی قراره آره تو نبودی اهل این
زمین و آدماش فهمیدم ستاره بالاس
فهمیدم کجا شده جاش آره حتی زیر خاک .
شدی بازم معلمم که منم مثل شما فقط
یه جور مسافرم روز مرگت ساز بارون با
صدای باد گم شد اون سکوت قلب خستت با
صدای داد گم شد یادته میگفتی که ما
زود به زود سر بزنیم اما حالا چی شده باید
به خاک در بزنیم باشه این غمم رو
اوناهرچی باشه سروری هر چی تو میگی میگم
چشم میدونی؟تاج سری هر چی خوبی توی اونجا
هر چی خوبی توی اینجا آرزوم واسه شما
شدچقدرسخته بی بابا حرف آخر که تو رفتی
دلامون شدش پر از غم فدای روح بلندت این
حقیر به اسم مریم "سکوت پر
صدا"
به نام آنکه جان میدهد و
میگیرد سلام به دوستای گلم
امروز بهم خبر رسید که آقای سید ضیامستشاری دبیر خوب و زحمتکشم دیروز بعد از ظهربر
اثر ایست قلبی فوت شدندوقتی شنیدم اصلا باورم نشد چون هیچ بیماری ای نداشتو چند
روز پیش هم بعد از ظهر تو آموزشگاه دیده بودمشون و بهم گفته بودن که حالا که از
اون مدرسه رفتم بیامو زود به زود بهشون سر بزنم ولی حالا باید سر خاکش برمو یادی
ازش کنم. امروز که سرور فکرم
شده بود ثانیه به ثانیه براشون فاتحه فرستادمو حالا هم نماز وحشت خوندم که یه سبد
نور از این حقیر به روح بلند مرتبه اش برسه .
فقط خواستم بگم برای
آرامش ابدیشون شما هم یه فاتحه بفرستید تا آروم بخوابه .
هر وقت وارد وبم شدید
واسشون فاتحه بفرستید ممنون از همتون.
بر لب جوی بشینو گذر عمر ببین
سلام گفته بودم چیز جدیدی نمینویسم ولی دیدم هیچ فایده ای نداشت هیچی . احساس میکنم سر کارم گذاشته یه ساده گیر آورده و... ولی خودشم که ساده اس و تو دلش هیچی نیست پس چرا این کارو با من میکنه؟ (مخاطب بی وفای با وفام اینارو خوب بخون: سلام آقای ... گفتی ننویسم و عشق را از اعماق چشمان خیسم به تو بفهمانم . گفته بودی قصه ی عاشقیم را برای کسی بازگو نکنم تا محفوظ بماند . گفته بودی تنها به تو اعتماد کنم و تو را تکیه گاهی برای زندگی الان و آینده ام بدانم .گفته بودی دستهایم را بگیر تا با هم بلند شویم. ولی من اینگونه جوابت را دادم: ننوشتم . گفته بودم عشق را از چشمان نابینا و بی سوام میخواهی؟گفته بودم عاشقی رسوایی است و قصه ی عاشق سالیانیست که آشکار . گفته بودم دل که اعتمادی نمیخواهد فقط تو را برای خود میخواهد و چگونه تکیه گاهت شوم وقتی دیواری که معشوق میسازد سست و بی آجر است؟گفته بودم دستهایت طاقت سردی دستهایم را ندارد و من اینگونه گفتم و باز هم تسلیم فرمانت شدم. و حالا با چشمان نابینا تنها حس میکنم باز هم فریب آغوش گرمت را خورده ام بی آنکه بدانم آیا عاشقی یا تنها یک مسافر؟) به اصل مطلب توجه کنید که یه بار تجربه برام کافی نبود و به این نتیجه رسیدم که یه بدبخت به تمام معنام که وقتی صادقانه جلو میرم جز دروغ و کلک چیزی نصیبم نمیشه . سلام به دوستای خوبم. خواستم بهتون بگم که تا یه مدت هیچ مطلب جدیدی نمینویسم چون دیگه اجازشو ندارم که از م... بنویسم و از اون جایی که تموم نوشته هام از اونه پس مطلبی غیر اون ندارم که تو وب بذارم. این کارم یه جور اثبات به دوست داشتنه و فکر کنم نتونید این یه بحثو درک کنین چون واسه خودمم خیلی گسترده اس . ودر آخر میخوام به مخاطبی که اطاعت امر کردمش بفهمونم که: "نازنینم دوستت دارم" به
نام بيننده ي تنهايي ها سلام
نازنين . نميدونم
چرا اين حرفارو دارم به تو ميزنم شايد واسه اينه كه هيچ دوستي نداشتم كه دل بده تا
پته ي دلمو رو كنم.
عشقم از جايي شروع شد كه دو تا "پنجره" باز
شدن يكي آبي بود و اون يكي پر از گرد و غبار. يه روز آفتابي كه ميتونم قصم بخورم
آفتاب اون روزو هيچ روزي هيچ وقت نميتونه داشته باشه آخه اون روز فقط واسه ما دو
تا بود . رفتم لب "پنجره" اومد لب "پنجره" . از اون روز من و
نازنين به ظاهر عاشق هم شديم . خب بچه بودم معني عشقو نمي فهميدم نميتونستم تا
وقتي پيشمه نياز به اونو تو خودم حس كنم. ( ما انسان ها چه موجوداتي هستيم تا وقتي
كنار يكديگريم قدر هم را نمي دانيم ) بگذريم . داشتم ميگفتم نميدونستم واسه زنده
بودن به اون نياز دارم . به اون نياز دارم تا بتونم نفس بكشم واسه ي همين حتي
يكبارم نگفتم "عاشقتم" تنونستم حرف دلمو بزنم . داشتيم زندگيمونو مي
كرديم كه يه شب يه طوفاني اومد كه وقتي صبح بيدار شدم ديدم تو باغچه ام گلم فقط
واسه من پژمرده . گفتم خيلي دير شده الان كه وقت سفر نيست ما كه اول جاده ايم خسته شدي و مي خواي برگردي ؟ گفت اين جاده واسه ي بچه ها نيست خصوصا تو كه دست چپ و
راستتو بلد نيستي . گفتم از طوفان ديشب ترسيدي؟ اون فقط يه طوفان بود
"نازنين" آرامش بعد از اونو از تو مي خوام نه اينكه بين اين همه خرابي
تنهام بذاري . اگه بري با كي كلبه ي خرابو تعمير كنم؟ ولي اون با كمال بي رحمي
سنگو برداشتو"پنجره"رو
شكوند . اون به
من گف بچه . وقتي كه رفت ديگه نتونستم بچه باشم و نميتونمم يه آدم بالغ باشم . بعد
از اون فقط تونستم "ديوونه" باشم .الان يكم
بهمنه درست "دو سال و پنج ماه و بيست و هشت روزه " كه براي هميشه تنها
بهونه ي زنده بودنمو كنار خودمو براي خودم حس نمي كنم . به هر در ميزنم تا يه لحظه
فقط يه لحظه حداقل جاي رد پاشو ببينم اما چه سود وقتي ديگه حتي تو اين شهر هم نيست
. نميدوني چه حالي داشتم وقتي جلوش زانو زدم و گفتم كه غريبه "عاشقتم" .
آره اون روزي كه همو ديديم حدود دو ماه پيش به وعده ام وفا كردم و جلو پاهاش زانو
زدم . واي واي نميدوني تو سينم چه خبر بود انگاري داشت يه نفر بهش چنگ ميزد و پر
خونش ميكرد . بي وفاي با وفام واسم خنديد گفت اين كارا ديگه چيه ميخواي بهم ثابت
كني كه عاشقي؟ خجالت نميكشي؟ گفتم ليلي من؟ اين كارا خجالت نداره واسم پر ارزش ترين
كار تو دنياست . گفتش پاشو كه خيلي لوسي . خيلي وقت بود كه باهام اينجوري حرف نزده
بود . خيلي خوبه كه پاركينگ داريم آخه اگه اگه پاركينگ نداشتيم هيچ وقت نمي شد به
پاش افتاد. ادامه ي
كارو بگم كه پاشدم با يه دنيا حسرت كه هيچوقت ديگه نمي تونم جلوش زانو بزنم رفتيمو اون گفت كه حتي دوسم
نداره ( عاشقي پيشكشش ) اون گفت كه به همه يه احساسي داره ولي به تو نمي تونم حتي
احساس ترحم كنم . نه تورو خدا هيچي بهش نگین آخه اونم دل داره دلشم تظاهر ميكنه كه
خونه نيست تا درو باز كنه . اون تو دنيا واسه من از هرچي تو دنيا بيشتر ارزش داره
و همونقدري كه من عاشقشم اون ازم متنفره . چراشو نميدونم چون خودشم نمي دونست .
حالا عاقبت منو كه ميبيني يه آدم به ظاهر
سر خوش كه نميخواد كسي از دلش خبردار شه آخه ارزش اون خيلي زياده كه هر كسي بخواد
از اون چيزي بدونه. وقتي کسی به اون حرفي ميزنه دلم آتيش ميگيره اون
لحظه دوست دارم دنيا نباشه كه اين حرفو نزنه اينونگيد كه اون از همه نامردتره و بد
تره . من ديگه هيچي ازش نميخوام به جز اينكه بهم قول بده هر جايي كه هست و داره
خوش زندگي ميكنه يه چشم پر از خون و شبنم ديد ياد اين ديوونه بيفته همين . م... ؟ :(( دوسم نداری؟آخه لعنتی
چرا جوابمو نمیدی؟ چرا نمیبینی دارم بی تو پرپر میشم؟ اینجا همه دارن ازم
سواستفاده میکنن بیا نجاتم بده. آخه تو سینه ات دل
نیس؟چرا همیشه من قربانی باشم؟برای اولین بار بهت "میگم ازت متنفرم"
چرا این کارو باهام کردی تو میدونستی از همون اول میخوای تنهام بذاری پس چرا
بازیچه ی خودت کردیم؟ "ای که در
تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی الهی
به جون دل تنهایم تنهاترین تنهاکست تنهای تنهایت گذارد" اینو از ته دلم پاره
پاره ام گفتم . تو پاره اش کردی یادته؟آخه خدا به این خوبی چه جوری یه بنده
اینجوری آفرید؟آره خودمم که دارم اینارو میگم آخه در حقم نامردی
کردی.از خدا همینو میخوام که تورو یه گوشه دیوونه ببینم اونم دیوونگی از عاشقی
بعدشم تنهای تنها جون بدیو بمیری.آخه نامرد حتی وقتی خوابتم میبینم اخم میکنیو بی
تفاوت از کنارم رد میشی؟ لااقل تو خواب دلمو خوش میکردی. سه سال و دو ماهو
بیست و یک روزه که دارم واست مینویسم ولی کجایی که حتی یکیشونوبخونی تا دل سنگت
شاید شاید به رحم بیاد ولی م... فقط همینو میتونم بگم که لیاقت موجای خشمگین اشکامونداری. دیگه واست نمینویسم
تورو حتی تو خاطره هامم پاک میکنم. خداپشت و پناهت نباشه یکی اومد تو دنیا با
گریه و با زاری بعد یه مدت شنید که
تو پدر نداری همه گفتن با نهسی تو
اومدی تو دنیا چی کار کرده مگه اون
جز ندیده اون بابا گفتن که پاهای تو قدم
قدم شومیه حتی نمیدونست اون که
شومی چه شکلیه حالا مامان روز و شب
هرجوری شد کار میکرد حتی تو خونه ها هم با
درد پا.کمر درد کم کم بزرگ شد و اون
نیشو کنایه شنید روز پدر قایم شد یه
گوشه ای با تردید با تردیدی که آیا
باعث مرگ بابام؟ اما یادش نرفته که
بزرگه این خدام برادرش که هیچی
مسئولیت نداره از اون بیشتره سنش.
رهبریت نداره حالا دیگه میدونست
نداره جای درسی کاری میخواست که شاید
بشه یه کمک خرجی حالا مامان کمر درد.
داره آسم و پادرد واسه اینه که دائم
مامان باید کار میکرد بعد یه مدت پسر با
یکی ازدواج کرد بعد دو هفته خانوم
طلاق میخواستش از مرد حالا باید اون بده
نفقه با مهریه تو این دنیا محبت
دیگه حالاپولیه کدوم مهری پسر دید که
حالا پولی بده ده ملیونو ندیده که
حالا زوری بده حالا یه سال در به در
تو دادگاها میچرخه اونی که تو بچگی حتی
نداشت دوچرخه چهجوری پولو بده وقتی
میگه نداره الان فقط تو فکر
گذشتنو فراره تو فکر خود کشیو فرار
از این مشکلات مامان براش مهم نیس
که میگه جونم فدات حق داره که اون بشه
خسته از این زندگی جز رنج و مشکلات هم .
ندیده از بچگی اما درستش اینه. که
بمونه بجنگه به خاطر مامانی که
بودنش قشنگه به خاطر منی که این
شعرو مینویسم به خاطر خدایی که اون
و میپرستم پایین اومدیم گریه
بود بالا رفتیم خنده بود قصه ی ما خداییش درست
و بی پرده بود "سکوت پر صدا" سلام به دوستای گلم این شعرو همین امروز نوشتم بعد از شنیدن این واقعیت.ولی از نظر من هیچ آدمی مسئوول مرگ دیگری نیست که حالا باید جور این همه درد و غمو بکشه. سرنوشت هر کی یه چیزه و نمیشه تغییرش داد ولی میتونیم با درست زندگی کردن باهاش کنار بیایم و قبولش کنیم که مثل نفس کشیدن همیشه همراهمون باشه . این موضوع در حال حاظر گریبان گیر خیلیاست ولی دلیل نمیشه که حاظر به خودکشی شیم و تموم قشنگیای دنیارو که تا الان ندیدیم بذاریم کنار. دنیا خودش قشنگه چه تنها چه با یار و یاور. شاید واسه این حرفا خیلی بچه باشم یا شایدم اینقد که نا امیدم به من نیاد که اینارو بگم ولی به این اعتقاد دارم که فکر کردن به چیزای مثبت قشنگیو آرامش میاره. بیایید زیبایی را در کنار هم تجربه کنیم زندگي ساحل
دريايي ما عاشقي خرمن
رسوايي ما پشت پا زد به ما
هستي اين زندگي رفت و ديگر نشنيد
صدا اين خستگي ترس ما از موج
خاموش شدس اشك غم هاي
فراموش شدس ترس من پنجره ي
بسته شده دستامون از
همديگه خسته شده بعضيا زندگيشون
پر از غمه اشكاشون ديگه
واسه مرهم كمه دلاشون يه پارچه
خون هميشه اخماشون انگار
ديگه وا نميشه بيخودي كلاف خنده
ميگيرن تا كه غرق نشن تو
دنيا نميرن آدما مثل همن فقط
همين لاششونو ميكشن
روي زمين پشتشون به عشق و
به زندگيه روبه روشون پلي
از پارگيه "سكوت پر صدا " سلام به دوستای خوبم امیدوارم همیشه لبخند رو لباتون باشه ولی نه یه لبخند خیس. این شعر خیلی قدمیه واسه همین ضعیفه شما به بزرگیه خودتون ببخشید واسه اینه که نوشتمش که خاطره ها زیادن ولی حالا همه مردن... . همه میگن با گذشته ام زندگی نکنم ولی نمیدونن کل زندگیه منو گذشته ام تشکیل میده حالا موندم که چی کار کنم؟ "اگه خاطره هام یادم میاره تورو / لااقل از تو خاطره هام نرو " (محسن یگانه) سلام عشق بي عاشق
من . آخه چرا اون
دستايي كه پر از مهربوني و عشق بود يهو سرد و بي روح شد؟ چرا چشات كه واسم از
مهتابم پر نورتر بود خاموش شد؟ بازم منو تو سياهي شب رها كردي و رفتي؟ وقتي كه
صداي دستاي سردتو شنيدم مث يه نقطه ي سياه تو قلب سيات محو شدم ديگه هيچ اسم مريمي
توي قلبت نموند. با خودم گفتم يه روزي مياي اما انگاري اميد بيش از حد هم
گناه . اينو بايد تو كتاب عاشقا نوشت
" اميد بيش از حد گناه است " ولي گلم اگه گناه هم باشه من
عذابشو به جون ميخرم آخه ميدوني اين همه كه خرد و نابود شدم حالا يه ذره احساس
واسم مونده يعني اونم بايد نابود شه؟ آقا كلاغه واسم
خبر آورده دفتري رو كه بهت دادم نخونديو انداختيش دور. گلم ديگه من اينقد بد بودم
كه قلبم بايد جاش اونجا باشه؟ لاي دفترو
باز ميكردي قلب پاره پارمو لاي هر ورقش مي ديدي برات نوشته بودم كه اگه رحمي از تو
به اين دل شكسته مي رسه قلبمو بههم بدوز . تا ديروز فكر ميكردم يعني خوشحال بودم
كه حداقل اون نوشترو داري كه هر وقت ديديش تو ته تهاي افكارت به ياد من مي افتي
ولي خوشحالي موقتم تبديل به ناراحتي هميشگي شد . حالا كه اين مريمو بدون قلب
گذاشتي ولي به جون عاشقا قسمت ميدم كه ديگه هيچ مريم و هيچ كس ديگه اي رو تو زندون
عاشقي حبس نكني ولي يه چيزو خوب ميدونم تو دوسم نداري ولي مهمش اينه كه من دوست
دارم . كسي
كه حتي بدم باشي دوست داره "سكوت پر صدا " ازهر چی که دوروبرمه
بدم میاد میخوام دیگه نباشم تو این شهرو دیار. میخوام برم یه جای دور ولی نمیدونم
اونجا دیگه چی به سرم میاد میخوام تنها باشم هیچکسو نشناسم . روزام همه تکراریو
خسته کنندس فقط آرزومه شب بشه تا همه برن بخوابن تا یه سکوتی تو ذهنم بیاد که یا آروم
شم یا نشم.بعضی وقتا به مردن فکر میکنم ولی میبینم اونجا هم معلوم نیس چه خبره .
نمیدونم باید چی کار کنم؟ زندگی . مرگ . فرار . موندن همشون مثه همن میدونم مشکل
از خودمه پس منی که مشکل دارم چرا مجبورم دیگرانو تحمل کنم یه مشت آدم دورمن که یه
روز خوبو ده روز بدن دیگه کاری کردن که تا حد مرگ ازشون متنفر شم.. میدونم تنفر چیز خوبی
نیس ولی تنها احساسی که تو زندگی دارم تنفره تنفر. ازحکمفرمایی میکنه بدم میاد
هیچکس نی هیچکس ولی نمیدونم چرا اینقد تو قب قبش باد میندازه عین قورباغه.همین
روزا یه فکری میکنم یعنی میشه از سر راهم برش دارم؟ یعنی چه جوری؟کاش میشد خودش از
اینجا بره برای همیشه . اگه همینجوری ادامه
بده افسردگی میگیرم و بعدش خدا میدونه چه به سرم میاد ولی یا باید من برم یا اون
عوضی بی عاطفه :@ (انگاری بازم رسیدم به قله امید سلام حال باوفای من چطوره؟نه چرا تعجب میکنی؟بی وفایی تو تموم شده آخه بازم افتخار دادی که خوابتو ببینم میدونی چیه؟این روزا فکر میکنم که میخوای بیای آخه خوابتو زیاد میبینم حالا خودت بگو تصمیم به برگشتن گرفتی؟..................................................... . بازم که جواب ندادیبه جون پنجره هامون که تو دنیا واسم از هر چیزی بیشتر ارزش داررن و شایدم بیشتر بگو میای.:(( اگه واقعا داری میای چرا بهم نگفتی تا به بارون بگم به افتخار اومدنت بیادو اینجارو آب پاشی کنه بعدشم به خورشید بگم بیادو با اومدنش یه رنگین کمون 7 رنگ درست کنه. خوب موقعی داری میای وقتی که رو درختا گیلس فراوونه و دریا هم پریشون نیست حتما خدا میدونست یکی که عطر گلای محمدی میده تو تابستون میاد که به همه چی آرامش داد ولی دل منو از همیشه بی قرار تر کرد آخه میخوام بعد دو سال و هفت روز گل سرخ باغجه ی عشقمو ببینم . این روزا خودتو دائم پشت گلا قایم میکردی تا نتونم ببینمت ولی کم کم دل دریاییت انگاری داره به رحم میاد. این امیدواریمو زیر پات له نکن زندگی مریم) خوب این موضوع بر میگرده به 1388/4/9یعنی اوج امید من ولی یه خیال واهی بیشتر نبود.شاید باور نکنید ولی دیگه دوست ندارم بیاد آخه اگه پیشم راحت بود که هیچوقت نمیرفت . باز هم صبر میکنم تا وقتی مردم بتونم لا اقل از اون بالا چشای مشکیشو ببینم و هوایی که ازم گرفترو اونجا تنفس کنم . ای خاک تو سر من طرف دلیل میاره میگه وقتی خوبیو سر زندگی نیست وقتی همه بویی از اعتماد نبردن که معتمد باشنو اعتماد ببینن چرا بمونم؟ تو بمونو اعتمادو یاد بده به دیگرون چرا انیشتین و سقراط معروف باشن تو معروف باش مثل امام علی(ع) به خوب بودن مهربونیو جوانمردی . تو یاد بده چطور رفتار کردن با دیگرانو مثل یه مادر مهربون که به بچه ی کوچیکش میخواد حرف زدنو یاد بده یا موقع ترس وقتی بچه فقط به آغوش مادر اعتماد میکنه اعتمادو یاد بده. دلیل این مطلب امید دادن به یه نا امید بود بهش بفهمونین که آدم خوب تو دنیا هست اونم اطرافشه و خیلی بهش نزدیک بذارین به نوشتن وبلاگش با یه اسم جدید ادامه بده نه اسم مرگ بلکه با اسم "تولد" تو پیوندام هست آدرس وبلاگش با اسم فانوس خاموش بهش سر بزنیدو امیدوارش کنید ممنون دوستای عزیزم :) نمیدانم از کجا برایت بگویم از این که تنهایم یا خون گریه های شبانه ام؟ دیگر نمیتوانم آمدنت را بخواهم چون دیگر نیستی تا تمنایت کنم تمنا . اما نمیخواهم برگردی هر جا که تو راحت هستی دیوانه ات راحت است. خودخواهی بس است از این به بعد قبول میکنم همانطور دلم بر زمین بماند و ردپایت را بر آن پاگ نمیکنم خاکش را بر چشمانم میگذارم. م... نمیدانی پشت سرت چه حرف هاییست نه تقصیر من است آخر "هر کس که مرا دید تو را نفرین کرد" از بس که من دیوانه ات هستم فکر میکنند تو بی وفایی کرده ای نمیدانند باز مشکل ن هستم. آنها نمیدانندودل مرا پاره تر میکنند با حرف هایی که راجع به بی وفاییت میزنند. آن کیست که بر دامنش دست انداختی ای دل تمامش کن که روز ها را باختی آن کیست که کورت کرده از دنیا و هستی سراسر ناامیدی . به قلبت پینه بستی آن کیست که فردا را نمیخواهی عزیز جز او هیچ از ما نمیخواهی عزیز آن کیست که جز او نمیگویی سخن این روز های تشنه شد چون گون آن کیست که باختی دل و جان داده ای نخواهی از او کس بداند نشانه ای آن کیست نمیدانم که دل را باختی؟ یا باختنت را تو توان نداشتی؟ آن کیسن که نشانت بدم ای دل که ببینیش قرارت بدم ای دل آن کیست که حتی در سحر نیامد منتظری اما از سفر نیامد آن کیست که اگر نبود دیوانه نبود شمع عشق می سوخت پروانه نبود دل من این رنج ها را سر بکش گر نیامد رو به بالا در بکش همه میدانند که او از غم نبود گر نبود دیگر مریم هم نبود "سکوت پر صدا"
سلام دوستای گلم ظاهرا خیلی وقته سر نزدمو طبق معمول بی وفا شدم. از همه عذر خواهی میکنم چون درس بدجوری وقتمو میگیره(همه میگن خرخونم) ولی همیشه به یادتون بودم. راستی بهارو تبریک میگم نمیدونم چرا ولی عاشق بهارم عاشق بارونای بی موقع و غافلگیر کنندش.
یکی میخواد بره یکی میخواد بمونه یکی میخواد از مشکلات فرار کنه؟ کدومش بهتره؟زندگی یا مرگ؟ معلومه زنده بودنو جنگیدن با ارواح مشکلات . ماکه هنوز جایی تو این دنیا نگرفتیم چرا خسته شیمو بریم؟ دنیا برای منو توا آوازتو مثل گل میخکو اقاقی مثل داوودیو شبنم تو جهان پخش کن جوری که همه بشناسنت بعدش وقتی کارت دعوت ازاون بالا واست فرستادن برو. اون موقع وقت رفتنه.
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








